در جلسه امتحانِ عشق
من ماندهام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک
بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا
نمیشود!
در این سکوت بغضآلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!
و برگۀ
سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد!
عشق تو نوشتنی
نیست..
در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم!
وقت تمام است.
برگهها بالا..
مهتاب
چه بی صـــــــدا رفتـــ میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویــــی
هرشب مرا به اوج میبری میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم
بگو از احساستـــ برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یکــ دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میـــــــمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستـــــــم داشته باش
نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش….
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنـــــــهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعترافــــ نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاستــ که دیوانــه میشود از عشقتــــــ دل عاشق مــــــن… تو را هيــــــــچگاه نمي توانم از زندگـــي
ام پاکـــــ کنم چون تو پــــ ــاک هستي مي توانم تو را فـــکرشو
کن یـه شبــــــ با هم یــه گوشه ای تنــها باشیم با چــــهار تا دیـــوار و یه سقفـــــــ جـــ ــدا از
این دنیــــا باشیم مـــن باشم و تــو باشی و یـــه جفت دلــــهای بیقــــــرا فرصت خوب انتقام از
لحظه ای انتظار... فکرشو کن!! به اون شبــــ پر التــــ ـــــهاب چشمهاتو روی هم بــــذار ،
امـشبـــــــ به یاد من بخــــــواب فکرشو کن دستـــــــهای من رو قلـــــب تو جون بگیره.... دل
بیقرارتو، تودســــــتای من آروم بگیره نه ساعتی باشه که شبــــــــ سر بره و تمـــوم بشه
نه هیــچ کسی سر بـــــــرسه ، ثانیــــه ای حــــروم بشه چشمهاتـــــــو روی هم بـذار ، امشب به یاد
من بخوابـــــــــ...... با خودم زمزمه میکنم فـقط کمـی تــــو را کم اورده ام همه چیز را یــاد گرفتم
آهای
مسافر خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو
خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای مسافر خسته من ،
عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام. من اینجا و
تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم.
من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا
زندگی مات شود در این دایره غم… آهای مسافر خسته من ، شب آمده و باز هم یاد
تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در
حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی
که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای مسافر خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری
برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم….
شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد
حال پریشانت. من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو
آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من.. آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در
زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم، در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت
کردیم ، با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم، آخر راه بن
بست بود و باز هم نشکستیم! رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما
نشستیم چشم به راه… آهای مسافر خسته من ، دستت را بگذار در دستان من …
میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه را هم
برایت خواندم امشـــــــــب گریـــه میکنم.برای تــــــــو برای خـودم بـرای تمـوم کسـ ـایی که خواسـتن گـــ ـــــریه کنن ونتونستن امـشــــــــب گریــــه میکنم بـه وسعــــــــــتـــ دریـ ـا به وسعـــــتـــ بیشهـــ به وسعـــتـ دل عـــاشـــق. بـرای تـ ـو.....بـرای تـــ ـو.....وبه پاس احتـــرام تمـ ـام تحقیرهایی کـه ازدیگـران شنیـ ـدم و هنـوز شکـسـتــ نخـــــــ ـورده ام!!!
نه اغوشتـــــ رامــــــــتی خواهم... نه یک بوســـــه... نه دیگر بودنتـــــــــ را... ... ... ... همین که بیــــــایی ازکنـــــــ ـــارم رد شوی کافیستــــــــ!!! مـــــــــــرابه ارامش میرسانــــد حتی ـاصطحکاکـ ـسایه هایمـــــــان.... چه بی پــــــــــروا دلـــــم اغـــــوش ممنوعـــــــه ای را می خــــواهد: که تنها شرعی بودنــــش را من می دانـم و دلـــــم و تــــــو ...... اگه سالها گذشتــــــــــــ توي يه روز توي يه لحظهــــــــــــــــ ياد من افتاديــــــــــــــــ اين يه اتفاق نيستـــــــــــــــ اون لحظه منم ياد تو هستمــــــــــــــ اون لحظه رو با هم شريكيمــــــــــــــ توي اون لحظه منتظرتمــــــــــــــــ خدایـــــــــــــــــــــــــــا . . . اینکه میگی از رگ ِ گردن نزدیکتری و این حرفا در سطح ِ شعور و درک ِ من نیست بقرآن ! ! یه دیقه بیا پائین ، بـــغــــلــــــم کـــــــــــن . . . پیش تر به خدا گفتم "خسته ام" گفت : " لا تنقطوا من رحمه الله ... از رحمت خدا ناامید نشوید" واین منم: روز،صدایش ولی آهسته تر از آن رعد و برق های شبانگاهی ست تلنگر کافی است ! ... آدینه... همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا مینگریست همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من مانده ام ویک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عشق ماندگار امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد آن لحظه ها همیشگی نبود آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد... اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟ یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم بامن گفت هر کجا لرزیدی ازسفرترسیدی تو بگو از ته دل من خدا را دارم من وسازم چندیست که فقط با اوییم شیشه پنجره وباران حرف استاد بود وتوخوب دانستی که من نه پنجره ام نه ابر نه باران توفقط دانستی که من میشکنم پس شکستی به رسم شیشه وشستی به رسم باران توفقط دانستی من بی تو گریزانم بی تو نمی مانم تودانستی که باران میشوم می بارم می میرم پس شکستی ورفتی به رسم باران این عهد سالها می ماند شاید تا ان زمان که....!
چه آرام و بی ریا رفتـــ
او رفت ، اما از قلبم هیچگاه نرفتــــــ
یاد او از خاطره ام نرفتند
خورشید رفتـــ ، غروب آمد ، اما نام او از دلــــم نرفت و مهرش همیشه در کنج دلــــم میماند.
او هستـــ اما نیست ، او در قــــــلب من است اما در کنارم نیستــــ
او رفت ، سهم من از رفتن او قطره های بی گناه اشکهای من بود.
او رفت اما هنوز قصه پا برجاست ، زندگی تمام نشده ، صدایش همیشه برایم آشناستــــــ
او رفت ، اما من هنوز هستم ، او هست ، زیرا من نیمــه ی دیگری از او هستم.
ما یکـــــــ ـــی هستیم ،
آن زمان
که تو بودی ، دنیا برایم بهشتــــــ بود ، این تقدیر و سرنوشت بود که تــــــو رفتی ،
اما هنوز هم دنیا برایم زیباستــــ ، زیرا یاد تو همیشه در دلم است.
او رفتــــــ
چه بی صدا رفتـــ
چه آرام و بی ریا رفتــــــــــ...…![]()
![]()
![]()
![]()
خط خطي کنم که آن وقت در زندان
خط هايم براي هميشه ماندگار ميــــشوي و وقتي که نيستي بي رنگــي روزهايم را با مــــ ـداد رنگي هاي يادت رنگـــــ مي زنمـــــ![]()
![]()
![]()
![]()
.
.
.
من خوبــــم ....من آرامـــم......من قــــــول داده ام
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صفــــ کشیده اند
با ایــــــن همه واژه چه کنم؟
تکلیفــــــ اینهـــمه حرف نگفته چـــه می شود؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده بـاد بیاندازم
باید خوبـــــ باشم
من خوبــم ....من آرامـم......من قـول داده ام
فقط کمـی
بی حوصـله ام
آســــــمان روی سرم سنگینـــــی میکند
روزهایم کـــ ـــش امده
هر چه خــودم را به کوچه بی خیــــالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورمـ
روزها تمام ابـرهای اندوه در چشمـان مننـــــد ولی نمی بارند
چـــــــــون
من خوبـم ....من آرامـم......من قـول داده ام
تمام خنــــــده هایم را نـذر کرده ام که گـریه ام نگیرد
اما شبــ ـــها..
وای از شبـــــها
هوای آغوشتـــ دیوانـه ام میکند
مـــوهایم بد جوری بهانه دستــانت را میگیرند
کاش لا اقـل میشد فقط شبـــ بخیر شبها را بگویی تا بخـوابمـ
لالایــــــی ها پیشکش
من خوبـم ....من آرامـم......من قـول داده ام
فقط نمیدانم چـــــــرا هـی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خستـه شدم از این همه آه
شبـها تمام آه ها در سیـنه مننـد
ان قدر سوزناکــ هستند که می توانم با این همه آه دنیــا را خاکـــــستر کنم
اما حیفـــ که قــول داده ام
من خوبــم ....من آرامــم......
فقط کمی دلــــواپسم
کاش قــــــول گرفتـه بودم از تو
برای کـــــسی از ته دل نخندی
می ترسم مثـل من عـــــاشق خنـده هایت شود
حـال و روزش شود ایـــن...
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثــل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بیچــــــــاره..
...................................................
نتـــــــرس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شــــروع کنم
همین دلم برایت تنـگـــ شده را هم به تـو نمی گویم
تو راحتـــ باش
من خوبــــــم ....من آرامـــــــم......
آخر من قــــــــول داده ام که آرام باشمـــ.........![]()
![]()
همه چیز آراااااام آراااااام باورم میـشود...
دیگر یاد گرفته ام شبهـا بخوابم " با یک آرامبخـش"
تو نگرانم نشــو!
همه چیز را یـــــاد گرفتم
راه رفتـن در این دنیـ ـا را هم بدون تــــــو یاد گرفتم
یاد گرفتم چگونه بـی صدا بگریم
یاد گرفتم چگونه هـق هــق گریه هایم را با بالـــــ ـشم خفه کنم
تو نگرانـــم نشو
همــــه چیز را یاد گرفـتم
یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکـه تو باشیــ
یاد گرفتم نفــــــس بکشم... بی تـو... و بیاد تـو
یاد گرفتم چگونه نبودنـت را با رویای با تو بودنــ
و جای خالی ات را با خاطراتـــت پر کنم
تو نگـــــرانم نشو
یاد گرفته ام که بــــدون تو گریه کنم... بدون شانه هایتـــ
یاد گرفته ام که دیگر عــــــــاشق نشوم
یاد گرفته ام که دیـگر دل به کسی نبندم...
و مهـــمتر از همه یاد گرفتم زنده باشم و با یــادت زندگی کنم
اما هنوز یکــــــــ چیز هستــــ ...که یاد نگر فتـه ام...
که چگونه خاطراتتــ را از صفحه ی دلــــ ـــم پاک کنم
و نمیخواهـــم یاد بگیرم
تو نگرانـــــــم نشـو
فراموش کردنتــــــ را هیچوقــــــت یاد نخواهـم گرفتــ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس از آنکه ترا دیدم هرشـــــــبـ برایم یلــــــــدایی بی ستاره بود...
پس كجايي خورشيد بامداد يلداي من ؟!
....
![]()
![]()
منـ خودمـ را در آغـــوش گرفته امـ !
نَ چندانـ بآ لطافتـ ...
نَ چندانـ بآ محبتـ ...
اما وفـــادار... وفـــادار![]()
![]()
نیســـــــت بپرسد از مـن
که تو از پنجره ی عشــــ ـق چه ها می خواهیــــــ؟
صبح تا نیـمه ی شبــــ منتظری
همه جـــــ ـا می نگری
گاه با ماه سخن می گوییــــــــ
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی !
راســـ ـتی گمشــــــــتده ات کیست؟
کجاستــــ؟
صدفــی در دریـــــا است؟
نوریــــــ از روزنه فــــــــ ـــرداهاست
یا خـــدایی استــــــــ که از روز ازل پنــــــــــهان است؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روی همــــین دیـوار مجــــــ ـازی می نویسمــــ
از لـج تـــــو
از لـج خـودم
که حـــــاضر نبودیم یــــــ ـکبار
در واقعیتــــــــــ به هم بگوییمــــــشان![]()
![]()
برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا …
….
دلم ، از دست من خسته است .
![]()
![]()
![]()
![]()
دلتنگــــــــیاش گناه عجیبیستــــــ
از جنـــــــس سیبهــــــــای نخـورده
از جنس بـادبـادکــی که نخشـ پاره شد
که رفتـــــ
از دســـــــت زندگــــی
از یــــــاد زندگـی
با باد رفتـــــ
رفتـ و به ابرهــــ ـای زندگـی دل بســــــت.
ما هیـچ وقــــــتت سیب نخوردیـــم
یــــــــادت هست؟
انگاراز دسـت دادهای
مثل تمام شهـــــــر حافظـــــ ـهات را
امــــــا
یکـ تکه نخ از آنچه کــــه بودم
در دستهای ســـــــ ـرد تو جـا مانده
من دورتــــر شدم
از آسمان شهر تو هــــم رانده
لطفا ً کسی به من نگـــــــ ــاه ... [نخواهد کـرد]
تنهایــــــیام عمیقتـــــر از خط کش شماستــــــ
آنقدر خستــــــــتهام که نمیفهـــمید
این آسمانــــ به خاطـــــر من ابـریست
آن باد سرنوشتـــــــــ مرا میبـرد
دروازههـای بهـــــــتشتـ بسته بماند...![]()
![]()
سلام نگاهت را جواب دادم
و بعد ها هم.
و چه یکتا تکراری...!
امروز منتظرم...
در انتظار لبخندی
که مرا به مهمانی گونه هایت دعوت کند.
گونه هایی که هنوز
شرم اولین سلام را دارند...![]()
![]()
گفتم : " هیچ کسی نمیدونه تو دلم چی میگذره" گفت : " ان الله بین المرء و قلبه .... خدا حائل است میان انسان و قلبش."
گفتم : " هیچ کسی رو ندارم." گفت : " نحن اقرب الیه من حبل الورید... ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم"
گفتم : " ولی انگار اصلا منو فراموش کردی" گفت : " فاذکرونی اذکر کم ... منو یاد
کنید تا یاد شما باشم."![]()
![]()
ازجنس برگ های سبز بهارم،
دختر شب های قشنگ آسمان بهارم...
دلم شکننده تر از برگ های خوشرنگ پاییزیست که در زیر پاهایتان خورد می شود هر
نازک تر از بلورم و نرم تر از حریر، اگر هم قصد شکستن داری سنگ بی انصافی است ، یک
دوست بی ریای دریایم ولی دشمن با هرچه نامردیست...
آرامم ولی جوشان...
خاموشم به آهستگی فریاد
گرمم به گرمی روز های عاشقانه،
سردم به لرزانندگی لحظه های گرم پاییزی،
هم نفس خاکم ولی جنسم بلورین است ،بلورین مثل آیینه،مثل مهرو شفقت های این ماه پر
من همان آوای غمگین شبستان های تاریکم و آن قویی که می میرد بدون یار در غربت...
همان لحظه به لحظه فکر کردن های یک دل عاشق و آن بیداد های یک دل صادق...
من همانی هستم که اینجایم و می گویم:
خدایا ! لحظه ها را نگیر از من که با این فکر عاشق و دل صادق
گذرگاهم نباشد این جهنم ها و شیطان های پر نیرنگ...
خدایا ! اگر آفریدی مرا امروز پس خودت هدیه کن مهرت را
به دلم امروز...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |


